|
خداوندا خالقا بس كن جنايت را تو خود سلطان تبعيضي تو خود يك فتنه انگيزي اگر در روز خلقت مست نميكردي يكي را همچون من بدبخت يكي را بي دليل اقا نميكردي جهاني را چنين غوغا نميكردي..............................
بي
تجربه متولد مي شويم با جرات زندگي مي كنيم و
با حسرت ميميريم.
روزگاري
ما هم اي گل چون تو ياري داشتيم،اينچنين رسوا نبوديم اعتباري داشتيم. ما
كه امروز اينچنين افتاده ايم از چشم خلق،روزگاري سر در اغوش نگاري داشتيم،اي كه در
فصل خزانم ديده اي با پشت خم،اين زمستان را نبين ما هم بهاري داشتيم
براي
دلم گاهي مادر مهربان مي شوم،دست نوازش بر سرش ميكشم مي گويم«غصه نخور مي گذرد…» براي
دلم گاهي پدر مي شوم و خشمگين مي گويم«بس كن ديگر بزرگ شده اي…» گاهي
هم دوستي مي شوم مهربان،دستش را مي گيرم،ميبرمش به باغ رويا………… دلم
از دست من خسته است!
نردبان
دلم شكسته است مي شود براي من كمي دعا كني؟ يا
اگر خدا اجازه مي دهد كمي بجاي من خدا خدا كني؟؟ راستش
دلم مثل يك نماز بين راه خسته و دل شكسته است!!! مي
شود براي بيقراري دلم سفارشي به ان رفيق با وفا(خدا) كني؟؟؟؟
من
اين شب زنده داري دوست دارم پريشان روزگاري دوست دارم به
شهر ز من بيگانه ترنيست همين دور از دياري دوست دارم ترا
هم با همه نا مهرباني دوست دارم عزيزم اري اري دوست دارم به
اميد وصالت زنده ماندم من اين چشم انتظاري دوست دارم به
دامانت چو اويزم به مستي ز خود بي اختياري دوست دارم براي
ديدنت رخصت نخواهم!من اين بي بند وباري دوست دارم..؟
آدم بی مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بی سرمایه است
آنکه می تواند ، انجام می دهد ، آنکه نمی تواند بهانه می
آورد
کسانی که بیشتر میفهمند بیشتر زجر میکشند و کسانی که کمتر میفهمند بیشتر زجر میدهند! هرگز از رودی که خشک شده است به خاطر گذشته اش سپاسگذاری
نمیکنند .
چگونه میتوان به تاول های کف پا گفت تمام مسیر طی شده اشتباه
بوده است.؟!
آنکه می تواند ، انجام می دهد ، آنکه نمی تواند بهانه می
آورد
عجب صبري خدا دارد! اگر من جاي او بودم همان يك لحظه ي اول كه ظلم را مي ديدم از مخلوق بي
وجدان جهانرا با همه زيبايي و زشتي بر روي يكديگر ويران ميكردم. عجب صبري خدا دارد! اگر من جاي او بودم كه در همسايه ي صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش
مي ديدم نخستين نعره ي مستانه را خاموش اندم بر لب پيمانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد! زمين و اسمان را واژگون مستانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد! اگر من جاي او بودم نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش از بهر استغفاراين
بيديدگرها تيز كرده پاره پاره در كف زاهد نمايان مي كردم. عجب صبري خدا دارد! اگر من جاي او بودم براي خاطر تنهايي يكي مجنون صحرا گرد بي سامان هزاران ليلي ناز افرين را كوه به كوه اواره و ديوانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد! اگر من جاي او بودم به گرد شمع سوزان عشاق سرگردانسراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم. عجب صبري خدا دارد! اگر من جاي او بودم به عرش كبريايي با همه صبر خدايي تا كه مي ديدم
عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد گردش اين چرخ را وارونه بي
صبرانه مي كردم. عجب صبري خدا دارد! اگر من جاي او بودم كه مي ديدم مشوش عارف و عاصي ز برق فتنه ي اين علم
سوز مردم كش بجز انديشه ي عشق و وفا معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كرد. عجب صبري خدا دارد! چرا من جاي او باشم همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي
تمام زشت كاريهاي اين مخلوق را دارد وگرنه من بجاي او چو بودم يكنفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي
كردم عجب صبري خدا دارد. عجب صبري خدا دارد.
khastam zendegi konam raham ra bastand khastam setayesh konam goftand khorafat ast khastam ashegh shavam goftand 2rogh ast geristam goftand bahaneh ast khandidam goftand divane ast 2nya ra negah darid mikhaham piyadeh shavam
|